رضا قليخان هدايت

1656

مجمع الفصحاء ( فارسي )

خجسته باشد روز كسى كه ديده بود * خجسته روى بت خويش بامداد پگاه يمين دولت ابو القاسم آفتاب ملوك * امين ملت محمود شاه ملك پناه شتاب‌كار تراز باد وقت پاداشن * درنگ‌پيشه‌تر از كوه گاه پادافراه ز بس‌كه [ از آن ] دو سپاه بزرگ را [ كافر كشت ] * عقيق رنگ شد اندر زمين هند گياه چنان كه تيغش برداشت زان لعينان سر * ز روى ناخن بيجاده برندارد كاه ز خون چشيدن شيرافكنان آن دو سپه * بسان مردم مىخواره مست شد روباه هزار لشكر جنگى شكست و لشكر او * بخواب نوشين اندر شده بلشكرگاه ز خون دشمن اندر ميان رزمگهش * بلند پيل نداند گذشت جز بشناه ز هول رزمگهش خانيان تركستان * اگر كنند بكوه و بدشت رزم نگاه بكوه مرد نمايد بچشمشان نخچير * بدشت شير نمايد بچشمشان روباه هم در مدح سلطان محمود غزنوى گفته يكى گوهر [ ى ] چون گل بوستانى * نه زر و بديدار چون زركانى بكوه اندرون ماندهء ديرگاهى * به سنگ اندرون زادهء باستانى لطيفى برآميخته با كثافت * يقينى برابر شده با گمانى